نوشته شده به قلم ویدا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:40 | لینک ثابت
درباره وبلاگ
زندگی فقط زمانی معنا دارد که در نغمه ها منتشر شویم.ما شبیه غنچه های بسته زندگی میکنیم.باید مانند گلهابخندیم.وقتی که همچون گل بشکفیم، زندگی معنا پیدا میکند.اگر کسی وجود خویش را با هستی سهیم نشود زندگیش معنا نخواهد داشت.هر کس که به این دنیا پا گذاشته ،آمده است تا ترانه ای را بخواند ،ترانه زندگی خود را . پس زندگی را به آواز بخوان ! هیچ کس جز تو نمی تواند ترانه ی زندگی تو را بخواند .اگر تو ترانه ی خویش را نخوانی ، دنیا هیچ جایگزینی را برای تو پیدا نخواخد کرد و از این بابت ، برای همیشه ، چیزی را از دست خواهد داد. تو اگر ترانه ی خویش را نخوانی ، قدر و قیمت خود را نخواهی شناخت و خود را پاره ای از هستی احساس نخواهی کرد ،با هستی بیگانه خواهی بود و غریبه خواهی ماند . مگر آنکه تو ترانه ی زندگی خویش را بخوانی و زندگی را به رقص در آوری . حیلت را رها کن و گام در راه سلوکی عاشقانه بگذار. منظور از حیلت ،فکر و ذهن است . حیلت ، تنها حجاب میان تو و خویشتن حقیقی توست ، میان من دروغین تو ومن راستین تو . حیلت ،همواره مؤید شخصیت است . شخصیت صورت بیرونی ذهن است و ذهن حقیقت درونی شخصیت.هر دو به هم یاری می رسانند.رها کردن حیلت ، به معنای انداختن نقاب شخصیت است و عریان کردن روح است. در عریانی روح است که انسان با خواسته های حقیقی خویش مواجه می شود ، و نه با توقعات و انتظارات دیگران. دانستن این امر دانستن حقیقت است.