تبليغاتX
اتاق کوچک من

من تا دیروز فکر میکردم کارای که ما انجام میدیم  یا تحت تاثیر خودمونه یا تحت تاثیر کودک درونمون یعنی یا اخلاقمون این نوع برخوردا رو ایجاب یا نه کودک درونمون دوست داره شیطنت کنه ...

اما دیروز همه چی عوض شد چون یه مقاله راجع به همین موضوع خوندم و فهمیدم ما به جز کودک درون ، بالغ درون و والد درون هم داریم.

بالغ درون ما بخش عاقل شخصیت ما هست یعنی کسی تصمیمات منطقی ما رو می گیره .  بالغ درون خیلی واقع گراست و دنبال ایده آل ها می گرده اما والد درون بخشی از شخصیت ماست که باید ها و نباید ها رو مشخص میکنه یعنی بهمون دستور میده چه کاری رو  بکنیم و چه کاری رو نکنیم .

والد درون یا کنترل میکنه یا حمایت درست مثل همون کاری که پدر ، مادرای واقعی انجام میدن . به خاطر همینم اسمش والد درون گذاشتن .

کودک درون هم دو نوعه  ، کودک سازگار و کودک طبیعی .

 کودک سازگار تحت تاثیر والد درون هست باید برای کاراش از والد درون خودش یا والد های دیگه مثل _معلمش  ، زنش یا پدر مادرش _ اجازه بگیره به خاطر همین بعضی از آدما خیلی دپسرده اند  ( افسرده + دپرس ) و همیشه نقش آدمای اتو کشیده رو بازی میکنن و جنگولک بازی در آوردن رو واسه خودشون بد میدونن .

کودک طبیعی همون کودک واقعی. خلاقیت میکنه، شعر میخونه ، قهر میکنه ، بهونه میگیره خلاصه هر کار که دلش میخواد میکنه  . اونایی که به کودک طبیعیشون اجازه میدن آدمای شاد و سر زنده ای هستن.

آدمایی که خیلی منطقی اند و به منطقی بودن مشهورن  بیشتر تحت تاثیر بالغ درونشون هستن برای این آدما اتفاقات ساده و پیش پا افتاده خیلی مهم نیست چرا که با منطق همه چیز و حل میکنن و نگران چیزی نیستن اما اونایی که عزت نفس ندارن ، عاشق خودشون نیستن  از خودشون بدشون می آید به والد درونشون بیشتر بها دادن و دائم دارن خودشون رو سر زنش میکنن یعنی والد کنترلگر شون فعال . والد حمایت گر هم یا آدم رو تشویق  می کنه و بهش قدرت مبارزه میده تا از تصمیم خودش دفاع کنه یا مثل بعضی از پدر مادرا آدم رو لوس میکنه و میگه هر کاری که کردی خوب کاری کردی اینجوری که بعضی از آدما خیلی قد میشن .   

تنها کاری که در مقابل آدمای قد میتونی انجام بدی اینکه بالغ درونت خیلی فعال باشه یعنی برخورد با این نوع آدما منطق خیلی زیادی میخواد این میشه برخورد بالغ با والد .

برخوردای دیگه ای هم هست  مثل:

 ، کودک کودک( دو تاشون بچه بازی در میارن )

 ، بالغ کودک  ( یکی منطقی و یکی لوس بازی در میاره مثل بعضی از زن و شوهرا )

 ، بالغ بالغ  ( همه چیز خوب هر دو طرف هم راضی )

 ، والد کودک  ( یکی نقش پدر و مادر رو بازی میکنه و دیگری احتمالا یا باید سر تعظیم فرود بیاره - کودک سازگار - یا شیطنت کنه کودک طبیعی - )

 ، والد والد ( اگر حمایت گر باشن انگار دو تا آدم بزرگ دارن با هم حرف میزنن ولی اگر کنترلگر باشن خدا اون روز رو نیاره که بد دعوا میشه ).

نتیجه اینکه یه کمی تو برخوردمون با خودمون حساس تر باشیم و وسواس بیشتری خرج کنیم  چرا که روح و جسم انسان خیلی لطیف . عاشق خودتون باشین تا دیگران هم عاشقتون باشن.

یا علی

vida

نوشته شده به قلم ویدا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 18:57 | لینک ثابت |


دیروز یاد بچگی یام افتاده بودم .

سوپر مارکتی که ازش خوراکی می خریدیم.

اون سوپر مارکت هنوزم سر جای خودشه . هر وقت از میدان هفت تیر  رد

میشم  چشم ام دنبالشه.

تازگی ها دوباره ازش خرید کردم برای فروشنده هم جالب بود چون من یادم

 بود که اون قبلنا خوراکی ها کجا بودن و چی کجا قرار گرفته بود .فقط الان

جای صندوق عوض شده بود. ولی همون صندوق قدیمیه با اون دکمه های

گرد وقلمبش.

خوراکی های زمان بچگی چقدر خوشمزه بودن...بیشتر از همه دلم واسه طمع

اون تافی های شیری تنگ شده که عکس یه گاو روش بود جلدشم سرمه ای،

سفید بود.

وای پاستیل میوه ای ها رو که حرفشو نزن....

 

پاستیل های نوشابه ای ....

 

ویفر های موزی و توت فرنگی ....

 

پفک نمکی مینو با اون جلد قرمز و زردش ...

 

بستنی قیفی های که 6 تا 6تا تو جعبه بودن....

 

بستنی یخی های که پوستشون کاغذی بود....

 

آبنبات های گرد رنگ و وارنگ....

 

هوبی کوچولو ها....

 

وای یخمک های که عکس خرس روش بود.......

 

آدامس بادکنکی....

 

چیه تو هم  یاد بچگی هات افتادی.....

تو دلت واسه کدوم تنگ شده....؟؟؟؟


نوشته شده به قلم ویدا در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 22:43 | لینک ثابت |

فرزند من بچه ی خوبی که دنیای منو میسازه و من با کارهام به اون تجربه یاد می دم . سرنوشت من تو سرنوشت بچه ام هم تاثیر میذاره.

آخ بچه ی نازم چقدر دوست دارم عاشقتم می خوام دنیا تو بسازم اولش واست یه اسم می ذارم.

بچه ی من یه پسر شیطونه اسمش رو میذارم کیان چون این اسم رو خیلی دوست دارم.

 

سلام کیان من... تو زاده ی افکار منی خودم ساختمت . دوست دارم تجربه های منو یاداشت کنی و یاد بگیری و هر وقت لازم شد بهم گوش زدشون کنی .نذار هیچ وقت رازمو واسه کسی فاش کنم تا نتیجه کارم معلوم بشه مواظبم باش.

تو تنها بچه ی هستی که اجازه داری تو کار من دخالت کنی نظرت رو بدی حق داری وسط حرفم بپری حق داری تا جای که میتونی شیطنت کنی حق داری همیشه ی همیشه شاد و سرزنده باشی حق داری هر چی که دلت می خواد رو داشته باشی حق داری به هر چیزی که تو فکرته برسی.

اصلا میدونی چیه تو واسه همه چیز حق داری ولی یادت باشه اول اجازه بگیریا........

نوشته شده به قلم ویدا در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 21:40 | لینک ثابت