_ من خدا خواستم به من توان و نیرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرو مند شوم.
_ من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پیش پایم مسائلی گذاشت تا آنها را حل کنم.
_ من از خدا خواستم به من به من ثروت دهد
و او به من فکر داد تا برای ر اهم بیشتر تلاش کنم.
_ من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم.
_ من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
_ من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم.
_ من هیچ کدام از چیز هایی را که از خدا خواستم ، دریافت نکردم
ولی به همه چیز هایی که نیاز داشتم ، رسیدم.
سلام دوست جوووووونا........
این پست یه نظر سنجی .....!؟!
دوست دارم با زبون خودمونی عشق به خود را واسم تعریف کنی .....
واسم بگو آدم میتونه عاشق خودش باشه ؟
برام بگو عاشق خودت هستی یا نه ؟
عشق به خود رو تو چی میبینی ؟
(جوابای خودتون رو تو قسمت فرشته ها بنویسید.)
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع " خدا " رسیدند.
آرایشگر گفت :
" من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد "
مشتری پرسید :
" چرا باور نمی کنی ؟ "
آرایشگر گفت :
" کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد به من بگو اگه
خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند ؟ بچه های بی سرپرست
پیدا می شد ؟ اگر خدا وجود میداشترنباید درد ورنجی وجود می داشت
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میدهد این چیز ها وجود
داشته باشد "
مشتری لحظه ای فکر کرد .
اما جواب نداد ، چون می خواست جر و بحث کند .
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
مشتری به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد ، در خیابان مردی دید با
مو های بلند و کثیف وبه هم تابیده و ریش اصلاح نکرده .
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد وبه آرایشگر گفت:
" می دانی چیست ، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند "
آرایشگر با تعجب گفت :
" چرا چنین حرفی میزنی ، من اینجا هستم ، من آرایشگرم . من همین
الان مو های تو رو کوتاه کردم "
مشتری با اعتراض گفت :
" نه آرایشگر ها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هیچ کس مثل مردی
که آن بیرون است ،
با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد "
آرایشگر :
" نه بابا آرایشگر ها وجود دارند ! موضوع این است که مردم
به ما مراجعه نمی کنند "
مشتری تائید کرد : " دقیقا" ! نکته همین است
خدا هم وجود دارد !
فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد "
مراقب افکارت باش که به
گفتار تبدیل میشود.
مراقب گفتارت باش که به
کردار تبدیل میشود.
مراقب کردارت باش که به
عادت تبدیل میشود .
مراقب عادتت باش که به
شخصیت تبدیل میشود.
مراقب شخصیت خود
باش که آن سرنوشت تو
خواهد بود.
هر روز هر قدمی که بر میدارم بهتر وبهتر میشوم.
من این وضعیت را به عشق الهی می رسانم و به بهبود آن اعتماد دارم
(نکته :اگه وضعیت بحرانی داری )
نعمت های کائنات بی شمار هستند . از این رو همواره احساس وفور نعمت
کرده و میدانم به تمام خواسته های بر حق خود می رسم.
من کسانی را که در حقم بدی کرده اند می بخشم و آزاد میشوم.
من مسئول تمام اتفاقاتی که برایم می افتد هستم.
من آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب وشگفت انگیز برایم رخ
دهند.
امروز کنترل زندگی خود را در دست می گیرم.
اهمیت ندارد که چه اتفاقی رخ می دهد نور درونم از من حمایت می کند.
من عاشق زندگی هستم و زندگی نیز عشقش را نثار من خواهد کرد.
با هر دم و باز دم خدا را شکر میکنم.

آنکه سحر سیب را باز کرد
چرا سحر زمین را باز نکرد
مگر زمینیان چه کرده اند....؟؟
ویدا
ماه را نگاه کن پادشاه شهر خواب
خالی از حیات و مرگ خالی از صدای پاست
ما اسیر لحظه هایم او اسیر قرنهاست
آشنا به غربتیم او غریب آشناست
ویدا


از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت کن
I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد
I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea
مریم جون از همینجا تولدت رو تبریک میگم این گل هم تقدیم به تو.....


